تفاوت در تعداد کروموزوم ها!

 

بدن يک حيوان از ميليون‌ها واحد به‌نام سلول ساخته شده است. هر سلول دارى يک هسته است که جنس آن از پروتوپلاسم است و دور هسته را سيتوپلاسم فرا گرفته و سيتوپلاسم به‌وسيلهٔ ديوارهٔ سلول احاطه شده است. زندگى هر حيوانى از يک سلول شروع مى‌شود، اين سلول تقسم شده و دو سلول ايجاد مى‌کند و تقسيمات ادامه پيدا مى‌کند تا اينکه گروهى از سلول‌ها را که بافت‌ها و ارگان‌هاى مختلف بدن از آنها به‌وجود مى‌آيند، تشکيل مى‌دهد در داخل هسته اجسام نوارى شکلى وجود دارند که کروموزوم ناميده مى‌شود کروموزوم‌ها به دو دسته تقسيم مى‌شوند کروموزوم‌هاى جنسى (Sexchromosome) و کروموزوم‌هاى بدني(Autosome) کروموزوم‌ها در سلول‌ها به‌صورت جفت بوده (به‌جز در سلول‌هاى جنسي) و تعداد آنها در يک سلول بدنى يک گونه عدد ثابتى است. در جدول زير تعداد کروموزوم‌هاى حيوانات مختلف، گیاهان و انسان نشان داده شده است.

کروموزوم‌ها دوبه‌دو لنگه و نظير يکديگر هستند، يعنى هر کروموزوم صاحب يک لنگه همتاى خود است که به آن جفت همولوگ گفته مى‌شود کروموزوم‌ها در فعاليت حياتى و مخصوصاً در انتقال صفات ارثى اهميت به‌سزائى دارند.

در روى هر کروموزوم تعداد زيادى برجستگى‌هاى کوچک قرار داد که ژن ناميده مى‌شود و اين ژن‌ها مسؤل انتقال صفات از والدين به فرزندان مى‌باشد. هر ژن در روى کروموزوم محل معينى را اشغال مى‌کند که در اصطلاح به آن جايگاه ژن يا لوکوس (Locus) گويند. به فرم‌هاى مختلف يک ژن يک در روى کروموزوم‌‌هاى همولوگ نقاط مشابهى را اشغال مى‌نمايند آلل (Allele) گويند.

 هر حيوانى داراى صفات متعددى است، رنگ اندازه بدن، شاخدار و يا بى‌شاخ بودن، اينها تعداد کمى از صفاتى هستند که از والدين به اولاد منتقل مى‌شوند. اين صفات به‌وسيلهٔ ژن‌ها کنترل مى‌شوند. ژن‌ها مولکول‌هاى بسيار ريز و پيچيده‌اى هستند که در روى کروموزوم‌ها قرار دارند و هر حيوانى حاوى هزاران جفت ژن است که نصف آن از پدر و نصف ديگر آن از مادر به ارث رسيده است و مجموعاً ژنوتيپ حيوان را تشکيل مى‌دهد.

ژنوتيپ مشخص‌کننده حدود قابليت عملکرد حيوان در صفات مختلف است. هرجفت ژن تعدادى از صفات را کنترل مى‌کند. بعضى از صفات توارث‌پذيرى زيادى دارد ولى در بعضى ديگر توارث‌پذيرى کم است.

 اگر صفتى توارث‌پذيرى زيادى داشته باشد اصلاح آن صفت در حيوان به‌سرعت انجام خواهد گرفت و برعکس براى صفاتى با توارث‌پذيرى کم اصلاح به‌کندى پيشرفت خواهد داشت؛ به‌عبارت ديگر، براى بهبود چنين صفاتى احتياج به توليد نسل‌هاى زيادى است تا يک صفت به‌صورت قوى درآيد.

در شکل زیر کروموزوم انسان (HUMAM=H) و شامپانزه (CHIMPANZEE=C)  در کنار هم نشان داده شده و با هم مقایسه شده اند.

همه خانواده میمونها از جمله: شامپانزه و گوریل و اورانگوتان، دارای ۲۴ جفت کروموزم هستند و انسانها دارای ۲۳ جفت کروموزم می باشند، به عبارت دیگر انسانها دو تا کروموزوم کمتر دارند.

چهار حالت وجود دارد:

1- انسان ها دو کروموزوم از دست داده باشتد.
2- خانواده میمونها دو تا کروموزوم جدید بدست آورده اند.
3- یکی از کروموزوم های انسان ها به دو قسمت تقسیم شده باشد(این حالت منطقی تر است، زیرا از حالت انسان به شامپانزه می رسیم. یعنی از حالت کامل تر به یک حالت ناقص تر... اما چون اورانگوتان نیز 24 جفت کروموزوم دارد این حالت رد می شود(زیرا اورانگوتان زودتر منشعب شده است)
4- دو تا از کروموزوهای شامپانزه به هم وصل (fusion) شده باشند.(این فرضیه تکامل گرا ها می باشد)

این فرضیه وجود دارد که در خانواده میمونها، ۲۴ کروموزم وجود داشته و در انسانها ۲ تا از کروموزم‌ها ادغام شده و انسانها ۴۶ کروموزم به جای ۴۸ تا دارند.

یکی از دلایل ارائه شده برای اثبات این فرضیه این است که اگر کرومزمهای شماره ۲ میمونها را کنار هم بگذاریم کاملا شبیه کروموزوم شماره ۲ انسان است. اما آیا این فرضیه درست است یا خیر و آیا این ادغام به یکباره صورت گرفته و یا بصورت تدریجی صورت گرفته است. در حقیقت ثابت می کنیم که این فرضیه چقدر بی پایه و اساس است.

تکامل گراها با بیان این سناریو، قصد دارند علت تفاوت در تعداد کروموزوم های انسان و خانواده میمونها را ثابت کنند. اما این اتصال که البته کاملا اجباری است، آیا الزاما مفید هم می تواند باشد؟!

اما چرا می بایست این ادغام صورت گرفته باشد؟! چه عاملی محیطی باعث این ادغام شده است؟! مگر کروموزوم ها حاوی اطلاعات و نقشه بدن جانوران نیستند؟ پس این اتصال و ادغام مانند آن است که مطالب قسمتی از یک متن کتابی را برداشته و در ادامه متن دیگر قرار بدهیم. آیا در نتیجه این جابجایی، بازهم اطلاعات موجود در آن کروموزوم معنی و مفهومی خواهد داشت؟ خروجی این تغییر در اطلاعات، که به صورت اتفاقی بوده است در بدن آن جاندار چه تغییرات نابهنجاری را بوجود خواهد آورد. بیایید فرض کنیم که چنین ادغامی اساسا امکان پذیر باشد، اما آیا  این ادغام تصادفی و البته اجباری، می تواند مفید هم باشد؟! و یا فقط یک سناریو تخیلی برای توجیه اختلاف بین تعداد کروموزوم ها می باشد.

 اگر محیط و زمان باعث این ادغام شده است پس حتما می توان این دو کروموزم را در آزمایشگاه نیز با هم ادغام کرد؟ آیا تا کنون تحقیقاتی در این خصوص انجام شده است. بر اساس نتایج این تحقیقات آیا دانشمندان این ادغام را امکان پذیر می دانند؟

بر اساس آخرین تحقیقات پرفسور جری برگمن که در آپریل 2011 صورت گرفته است و در نشریه کریشن منتشر شده است(April 2011 Journal of Creation.)  نشان می دهد که این سناریو امکان پذیر نمی باشد.

منابع:

http://www.icr.org/article/new-human-chimp-chromosome-2-data-challenge/